هدف این صفحه ارتقا آگاهی سیاسی برای یک افغانستان آزاد. متحد و مترقی است.
تاریخ را نمیشود با دروغ نوشت
تاریخ را نمیشود با دروغ نوشت
باوجودیکه تاریخ پانزدهم آگست در پیش چشم ما گذشت یک تعداد بشمول دولت امریکا، سیاسیون افغان و آقای خلیلزاد حالا اینطور وانمود میکنند که اگر غنی فرار نمیکرد حکومت و همه چیز بجای خود باقی میماند و صرف او میرفت بشکل مسالمت آمیز و بس.
آینها حادثات را قسمی بیان میکنند که گویا اول غنی فرار کرد و سپس حکومت و نظام از هم پاشید. صرف نظر از دیدگاه سیاسی ما این حقیقت باید درج تاریخ شود که غنی یکی از آخرین اشخاصی بود که فرار کرد. ولسوالی ها تسلیم شد مگر غنی هنوز بود. والی ها تسلیم شد مگر غنی هنوز بود. فرقه ها تسلیم شد مگر غنی هنوز بود. وکلا فرار کرده بود مگر غنی هنوز بود. رهبران سیاسی فرار کرده بود مگر غنی هنوز بود. قول اردو ها سقوط کرده بود مگر غنی هنوز بود. ولایت ها سقوط کرده بود مگر غنی هنوز بود. وقت که طالب ها داخل منطقه ی ارزان قیمت و پتخاک شدند غنی فرار کرد. وقتیکه همه کارمندان دولت ساعت ده و نیم صبح بخانه های شان رفتند باز غنی فرار کرد. وقتیکه محافظین همه دفاتر دولتی لباس های نظامی شان را تبدیل کردند و لباس های شخصی پوشیدند و به خانه های شان رفتند آنوقت بود که غنی فرار کرد. در حقیقت دلیل فرار غنی تسلیمی اردو بوده. دلیل فرار غنی تسلیمی ولایت ها و سقوط همه سستیم بوده. تاریخ را نمیشود که بر بنیاد دروغ بیان کرد.. ممکن است غنی رئیس جمهور نهایت بدی بوده باشد و تاریخ در مورد او قضاوت خواهد کرد اما حکومت با فرار او از هم نپاشیده. این دروغ مطلق است. تاریخ را دروغ قلم نزنید. چون حکومت از هم پاشیده بود لحاظا غنی فرار کرده. او فرار کرد چون دیگر اردوی وجود نداشت که از او و یا از وطن دفاع میکرد. سی و سه ولایت سقوط کرده بود و در بخش های از ولایت سی و چهارم هم طالبان داخل شده بودند. حالا اینها قسمی وانمود میکنند که همان روز هیت ما به دوحه میرفت و حکومت همه شمول در یک روز تشکیل میداد؟؟؟ خیلی باید آدم ساده باشد که قبول کند کاری را که از سال 2009 کوشش داشتند کنند و نتوانسته بودند حالا میتوانستند در یک روز انجام بدهند؟ آنهم در وقتی که طالبان به بتخاک وارد شده بودند؟ وقتی که سی و سه ولایت را داشتند و اردو هم از هم پاشیده بود طالبان چه احتیاجی داشتند که با شما حکومت مشترک بسازند؟ طالبان چیزی را که در بیست و پنج سال نکرده بودند حالا در روز آخر میکردند؟ اینها میخواهند که ما باور کنیم که طالبان در روز آخر با سیاسیون شکست خورده فراری وارد یک توافق سیاسی میشدنذ؟ در حالیکه شب قبلی اش مارشال و امپراطورش هم فرار کرده بود؟
غنی ممکن است دزدی و همه خیانت ها را کرده باشد اما بیائید با تاریخ دروغ نگویم که با فرار او همه چیز از هم پاشید چون وقتی که او فرار کرد دیگر چیزی برای پاشیدن باقی نمانده بود. این خیانت با تاریخ است که بگوئید اگر غنی فرار نمیکرد همه چیز بجایش باقی می ماند چون وقتی که او فرار کرد دیگر هیچ چیزی در جایش باقی نمانده بود. غنی اگر خوب است ویا بد زمانی را که برای فرار خود انتخاب کرده بود درست در موقع بود که همه سیاسیون و بقیه مقامات بلند رتبه حکومتی بشمول پیلوت ها و طیاره ها از افغانستان خارج شده بودند، 9 میلیارد دالر ذخایر پولی افغانستان نیز به امریکا انتقال داده شده بود و جنگ داخلی و یا تنظیمی هم به وقع نپیوست. در موقعیت که غنی را قرار داده بودند درست در جائی بود که داکتر نجیب الله 29 سال قبل از وی قرار گرفته بود و همان سرنوشت در انتظار غنی نیز بود.
طالبان یک گروه تمامیت خواه هستند و هیچ گاه حاضر به تقسیم قدرت نبوده اند، نیستند و نخواهند بود. این یک تراوش ذهنی آقای خلیل زاد بود که گویا طالبان در اثر فشار دیپلوماتیک با سیاسیون داخل افغانستان حکومت مشترک میساختند. و این تراوش به یک خیال و خوابی به یک تعداد سیاسییون استفاده جو که خود را دوباره شریک حکومت میخواستند ببینند مبدل شده بود.
جلسه استجوابیه مجلس سنای امریکا را در یوتیوب ببینید. هیچ مقامی در امریکا از سقوط حکومت افغانستان متعجب نبود. در آن جلسه بصورت واضح شرح میدهند که همه در امریکا، بشمول اردو، کانگرس، CIA و حکومت امریکا میدانستند که تا خزان امسال حکومت افغانستان سقوط میکرد. امریکائی ها توقع داشتند که افغانها تا خزان جنگ کنند تا اینکه در روند خروج شان مشکل ایجاد نشود. آنها از سقوط حکومت غنی متعجب نیستند. آنها از سقوط سریع در ده روز متعجب هستند. اما برای ما افغانها چه تفاوتی میکرد که نظام ما در تابستان سقوط میکرد یا در خزان؟ ایلات متحده امریکا میدانست که جمهوری اسلامی افغانستان سقوط میکند، با وجود دانستن این موضوع به خروج نیرو های شان ادامه دادند، بمباردمان را توقف داده بودند و قراردادی هایکه به نیرو های هوائی افغانستان همکاری تخنیکی میکردند را نیز از افغانستان خارج کرده بودند. اردوی افغانستان مانند اردوی امریکا بدون پوشش هوائی قابلیت جنگ را نداشت. تمام اتکای نیرو های افغان مانند استادان امریکائی شان در پوشش هوائی بود. پنتاگون این حقیقت را میدانست که بدون همکاری تخنیکی نیرو های هوائی افغانستان به رکود مواجع میشود و در نتیجه اردوی افغانستان شکست میخورد.
هدف من دفاع از کسی نیست. من صرف یک وضاحت تاریخی میدهم چون دارند با تاریخ دروغ میگویند.
ولی فروزان یوسفزی
حجاب

مخاطب من مسلمانان تندروی است که چرا شما تعین تکلیف برای زنها میکنید؟. شما از زنها بپرسید که چه میخواهند بجای اینکه به آنها تعین تکلیف کنید. شما چرا تصمیم سرنوشت زنها را میگیرید؟ چرا زنها را نمیگذارید بمیل خود زندگی کنند؟ مشکل افغانستان همین جاست که افراطی ها چه کمونست و چه مسلمان تصمیم زندگی دیگران را میخواهند بگیرند.
ادیان رشد میکنند. دین با تقاضا های زمان رشد و انکشاف میکند. در زمان حضرت محمد (ص) با دختران شش ساله ازدواج میکردند، ایا شما حاضر هستید دختر شش ساله تانرا به حقد نکاح کسی درآورید؟

به نظر دیگران احترام بگذارید. شما همه ی جامعه نیستید. نظر شما نمیتواند نظر همگی باشد. کوشش نکنید که شیوه زندگی خود را قانون کشور بسازید و بر همه تطبیق کنید. کوشش نکنید تفکر تانرا بر دگیران تحمیل کنید. به ملت گوش بدهید. از ملت منظورم این نیست که به قوم و قبیله و اطرافیان خود گوش بدهید. ملت یعنی همه شهروندان افغانستان است. مهم این است که ملت چه میخواهد؟ ملتی دارای تحصیل چه میخواهد؟ ملت که قلم بردست دارد چه میخواهد؟ ملت که تفکر برای افغانستان دارد چه میخواهد؟ ملت که در سیاست افغانستان دخیل هستند چه میخواهند؟ قانون باید جوابگوی نیاز های کنونی جامعه افغانی باشد، نه جوابگوی نیاز های جامعه چهارده صد سال پیش. ایا همگی با جاری نمودن شرعیت اسلام و حجاب موافق هستند؟ شما چرا خواست خود را بالای همه ملت میخواهید تحمیل کنید؟ طالبان خواست خود را بالای همه ملت تحمیل میکنند. حالا فرق نمی کند خواست شان چقدر معقول است. اصلا تحمیل نمودن خواست شما بالای دیگران انسانی نیست. انسان آزادی است. سلب آزادی های فردی گلوی انسان ها را خفه میسازد.
شما زنها را تحت نام فرهنگ دین و سنت های جاهلانه زیر ستم و انحصار قرار داده اید. شما اصلا از آزادی هراس دارید. شما از زن آزاد هراس دارید. میترسید که اگر آزاد شد زنهای شما نیز از شما میگریزند این همه از ترس است. ترس از اینکه مبادا زن آزاد باشد و باز آزادی زن سبب آن شود که خانم خودتان نیز از کنترول تان خارج شود. ریشه های این طرز تفکر به عدم اعتماد به شخص خود دتان بر میگردد. شما اگر به خود اعتماد داشته باشید به زن خود نیز اعتماد میداشته باشید. دیگر ضرورت نمیداشته باشید با استفاده از فرهنگ، کلتور، دین و مذهب، حجاب و غیره زن های تانرا در انحصار بگیرید و کنترول کنید. گروه های افراطی به همین نظر هستند که باید با استفاده از دین جامعه را کنترول کنند تا بتوانند زنهای خود شان در کنترول شان باشد و آنها به خاطر آرام بالای زنهای شان بدون تشویش انحصار داشته باشند و به خیال راحت زندگی کنند. این همه بر میگردد به هراس. به هراس از آزادی زن، هراس از انسان آزاد، به عدم اعتماد به خود. به همین خاطر در افغانستان همه سیاست، همه فرهنگ، همه سنت، همه دین خلاصه میشود در حجاب زن.
اینگونه اشخاص میترسند که اگر زن تعلیم و تحصیل کند، اگر زن آزاد باشد زنهای آنها نیز آزاد میشوند. چون در جامعه که ازدواج از طریق محبت نه بلکه از طریق خواستگاری صورت میگیرد نتیجه اش همین است. در چونین ازدواج مرد همیشه فکر میکند که اگر زنش حق انتخاب میداشت او را انتخاب نمی کرد. او میداند که اگر زنش آزاد باشد او را ترک میکند. مرد میداند که او لیاقت چونین زنی را نداشته و فامیلش این زن را به او گرفته اند. همین هراس سبب میشود که از سنت ها، از دین، از فرهنگ برای انحصار زن استفاده شود، از فرهنگ و دین برای خفه نمودن گلوی زن استفاده کنند. این همه از هراس است. هراس از آن که نشود که در آزادی زن ناراضی که فامیلش به عقد نکاح او درآورده از او را رها کند. دین نزد اینها ابزار و وسیله کنترول زنهاسات.
ولی فروزان یوسفزی
مقاومت ملی
به خواست های نیرو های مقاومت ملی گوش بدهید.کدام یک از خواست های آنها خلاف معیار های ملی، انسانی و یا بشری است؟ خواست شان ایجاد حکومت همه شمول واقعی که در آن همه احزاب، همه اقوام سهم داشته باشند است. خواست شان حقوق زن و حقوق شهروندی است. مردم پنجشیر مثل همه ما فرزندان افغانستان هستند. نباید خواست آنها را نادیده گرفت و در پی سرکوبی آنها شد. لطفا از این بیشتر طالب را چاق نسازید.
ما به کسانیکه علیه رژیم ستمگر طالب مقاومت میکنند نیاز داریم. این مقاومت در نهایت سبب ایجاد یک توازن در نظام خواهد شد. ایا شما خواهان حکومت تمامیت خواه طالبانی هستید؟ ایا برای اینکه توازن بمیان بیاید موجودیت یک قوه دیگر ضروی نیست؟ ایا وسیله دیگری بجز از حمایت از مقاومت برای بمیان آوردن توازن دارید؟. لطفا از مقاومت پنجشیر حمایت کنید تا ما بصورت واقعی دارای یک نظام همه شمول شویم. مقاومت پنجشیر یگانه وسیله فشار بالای طالبان است تا طالبان از تمامیت خواهی بگذرند و بصورت واقعی برای ایجاد یک نظام که قابل قبول به همه ملت افغانستان باشد تن بدهند. در صورت سرکوب شدن مقاومت پنجشیر دیگر هیچ امیدی برای رهائی از چنگ افراطیت مذهبی طالبانی باقی نمیماند. لطفا از مقاومت پنجشیر بخاطر رهائی خودتان از چنگ ستم طالب حمایت کنید.
با تاسف باید بگویم که یک تعداد پشتون های من که خود را مخالف افراطیت طالبانی می پنداشتند امروز بخاطر تعصب قومی در مخالفت با کسانی که علیه طالب میجگند صف آرائی کردند. و دارند با این کار شان طالبان را قویتر میسازند.
متاسفانه در افغانستان در نهایت همه چیز قومی میشود. حتا انتخابات، حتا جنگ. این اشخاص حاضر هستند از طالب حمایت کنند اما نمی خواهند یک تاجک در مقابل طالب برنده شود. با این همه، با تاسف گاه گاهی آدم نامید میشود و میخواهد از سیاست افغانستان دور برود و حتا تعقیب اش نکند چون همه چیز در نهایت قومی میشود و هیچ امیدی برای رفاه، ترقی و نجات افغانستان باقی نمیماند. در این سه روزی که جنگ در پنجشیر آغاز شده همه شعار های ضد طالبانی شان رفت کنار، حالا برای شان مهم این شد که نباید یک پنجشیری در مقاومت علیه پشتون برنده شود.
من به این باور هستم که پشتونهای وطن دوست، پشتونهای که از تعصب قومی مبرا هستند باید خود را از پشتون های متعصب جدا بسازند و امروز با حمایت از مقاومت علیه طالبان ثابت کنند که مبارزه شان قومی نبوده و مبارزه شان علیه افراطیت دوامدارد.
اگر ما واقعا علیه افراطیت مذهبی مبارزه میکردیم، اگر مبارزه ما قومی نبود، اگر تعصب قومی نداریم، اگر ملی فکر میکنیم، اگر علیه اشغال و نفوذ پاکستان مبارزه میکردیم، اگر به این باور هستیم که پاکستان دشمن ثبات، ثرقی، پیشرفت و آبادنی کشور ماست، اگر میدانیم که طالبان توسط ISI ساخته شده، اگر میدانیم که طالبان یک نیروی نیابتی هست، اگر میدانیم که طالبان یک،گروه ستمگر افراطی هست که کشور را صرف به عقب میبرد پس چرا از یک نیروی که امروز بر علیه این لشکر تاریک بربری قرون وسطائی میجنگد حمایت نمی کنیم؟ من به این باور هستم که این جبهه را ما پشتون ها جبهه مقاومت ملی افغانستان بسازیم. از همه اقوام آنجا برویم و در کنار صالح و پسر مسعود علیه رژیم ستمگر طالب مبارزه کنیم. اگر آنها بیرق خود را بلند نموده اند ما برویم کنار شان و بیرق ملی کشور را بلند کنیم. اما متاسفانه قومی فکر میکنیم. بر علیه صالح و مسعود سخن میگویم و نتیجه این میشود که طالب افراطی، جاسوس، بنیادگرا، ستمگر، بربری را چاق تر میسازیم. وقت انتقادات و مخالفت ها گذشته.، همه نیرو ها باید منسجم شوند و از موقعیت استراتیژیک پنجشیر استفاده کنند. ایا همین صالح نبود که همه ملت را دعوت به اتحاد و همبستگی میکرد؟ ایا به هردو زبان ملی را صالح حرف نمیزد؟ ایا گاهی کسی از آقای صالح نشانه های تعصب قومی را دیده بود؟ پس چرا او را امروز تنها میگذاریم؟
من هیج گاه از هوادران مسعود نبوده ام اما امروز اما او میگوید که من بخاطر همه افغانستان میجنگم، من بخاطر حقوق زن میجنگم، من بخاطر حقوق اطفال میجنگم.
لطفا این جنگ را قومی نسازید. اگر به این شکل دوام نماید شما بزودی شاهد تسلیمی و حمایت طالبان بدخشانی و طالبان تخاری و پیوستن شان با پنجشیر خواهید بود. مردم بدخشان و تخارو و در مجموع قطغن هیچگاه طرفدار این نخواهد بود که پسر مسعود توسط طالبان نابود شود. آنها بزودی حمایت شانرا از پجشیر اعلام خواهند کرد. طالبان با حملات شان بر پنجشیر محاسبه غلط کرده اند.
از موقعیت پنجشیر استفاده نمائید و آنرا در کنار صالح و مسعود به جبهه مقاومت همه اقوام افغانستان علیه رژیم ستمگر طالب مبدل سازید.
من به سیاست افغانستان و اقوام افغانستان هیچ نوع علاقه مندی ندارم. هم تاجک هستم، هم پشتون و هم کانادائی. از همه بالاتر انسان هستم. برای من انسانیت بالاترین مقام است. وقت ما انسان را بخاطر مقام انسانی اش قدر کنیم ،ارزش بدهیم، احترام کنیم باز آن وقت واقعا انسان میشویم. آنوقت است که این جنگ ها، تبعیض های مذهبی،قومی، نژادی همه از بین میرود. دیگر برای شما مهم نمیباشد که هندو کی است ،مسلمان کی است. سیاه پوست کی است سفید کی است. زن کی است مرد کی است.، وقت که انسان شدیم باز آدم میشویم. آنوقت است که دیگر دین قوم، زبان وسیله های در خدمت انسان بنظر شما میرسد، نه چیز های حتما باید از شما برتر باشد. حس برتریت هم از بین میرود.، همه ادیان برابر بنظر شما میرسد، زبانها همه برابر بنظر شما میرسد. اقوام همه برابر بنظر شما میرسد.، وقتکه همث به مقام آدم بودن رسیدند دیگر جنگی نمیباشد، دیگر طالبی نمی باشد. آنوقت است به صلح میرسیم. اولین کاری که باید کیند حس برتری فرهنگی را در خود بکشید. حس برتری مذهبی را در خود بکشید، حس برتری قومی را در خود بکشید. حس برتری داشتن بار ها در تاریخ جهان سبب نسل کشی شده است. در چهل سال گذشته حس برتری مذهبی انگیزه جنگ های افغانستان بوده.
مبارزه من علیه افراطیت مذهبی، علیه ظلم و ستم که یالای زنان توسط گروه های مذهبی صورت میگیرد است.. اینکه این مبارزه را کدام قومی و کدام گروهی به پیش میبرد برایم فعلا مهم نیست. با مشکلات درونی که آنها دارند بعدا مبارزه میکنیم. اما امروز پنجشیر آخرین سنگر علیه ستمگران مذهبی و افراطیون بین المللی شده و از آن حمایت میکنم.
ولی فروزان یوسفزی
#StandWithPanjshir
اردوی ملی چرا تسلیم شد؟
چرا اردو و نظام در یک هفته سقوط کرد؟

یک عده از مردم فرار غنی را دلیل از هم پاشیدن نظام میدانتد. یک عده دیگر سقوط را یک توطعه بزرگ میدانند. عده دیگر فساد اداری، بی کفایتی، انحصار گری، مدیریت خیلی نا درست و اختلافات میان سیاسیون را دلیل سقوط میدانند. بنظر من همه اینها فکتور ها کاملا درست هستند اما فکتور نهاثی که به سقوط یک هفته ئی منجر شد خود روند صلح است. در دو سال گذشته فعالیت های صلح که توسط خلیلزاد و رهبران سیاسی که صلح میخواستند در جریان بود سبب سقوط نظام و تسلیمی اردوی ملی شد.
انحصارگری غنی و فرار غنی اینجا یگانه فکتور نیست. بی اتفاقی سیاسیون، فساد اداری. فساد اداری نه تنها در دوران حکومت غنی بلکه از سال های 2001 بدین سو، سرکشی های مجاهدین، مجاهدین خود را از ریس جمهور قوی تر میدانستند، پالیسی غنی که میخواست جنگ سالاران را کنار بزند. تحلیف دوگانه، تقلب های انتخاباتی، قانون شکنی های غنی، این همه فکتور های است که روزانه مشروعیت نظام را کم وکمتر میساخت. اما در آخر موضوع بشکل دیگری سمت و سو گرفت. بنطر من اردوی ملی سقوط نکرد. در سقوط اردو در دو سال گذشته زیر نام صلح کار شد اما نتیجه اش تسلیمی بود. در دوسال گذشته گروه های مختلف در سراسر جهان فعال شده بودند که برای صلح کار میکردند. اکثریت مطلق این صلح خواهان در سالهای حکوت طالبان اینها هواداران طالبان بودند. برای این گروه ها حفظ دستاورد ها، دیموکراسی، حقوق زن اولویت نبود، برای اینها صرف قطع جنگ اولویت بود. اینها یا توانانی فشار را بالای طالبان نداشتند یا اینکه نمی خواستند بالای طالبان فشار بیاورند اینها همواره بالای حکومت انتقاد میکردند. اینها بشمول خلیلزاد هر بار که طالبان شرطی را نمی پذیرفتند مراجعه میکردند به حکومت و بالای حکومت آن شرط را می قبولاندند. بلاخره کار بجای رسید که طالبان فرمایش میدادند و این گروه ها فرمایشات طالبان را از طریق رسانه پخش میکردند و تحلیلگران شان اذهان عامه را تغیر میدادند و بلاخره حکومت مجبور به قبول فرمایش های طالبان میشد. آهسته آهسته طالبان تحت همین شعار صلح تمام افغانستان را تصرف کردند. هواداران شان در خارج و داخل افغانستان دسته ها و گروه های صلح خواهی و میانجگری را ایجاد کرده بودند. همه این گروه ها فشار را صرف بالای حکومت وارد میکردند. این گروه های صلح خواهان با همه صحبت میکردند و همین سبب شد که ولسوال ها تسلیم شوند، بعدا والی ها به اصطلاح به صلح پیوندند و بعدا قومندان های قول اردو ها به صلح بیوستند. نتیجه این شد که مثل سال 1996 بخش های زیادی را طالبان بدون درگیری تصرف کنند.
کردیت تصرف طالبان باید نه به نیروی جنگی طالبان، بلکه به گروه های میانجگر شان داده شود. در آخر کار جلوگیری از روند صلح (تسلیمی) از دست غنی خارج شد. حتا نگهبانان ارگ فرار کرده بودند.
روند صلح قسمی مهندسی شده بود که حکومت در حاشیه برود، غنی باید کنار برود اما او کنار نرفت و مقاومت کرد. بلاخره کسانی که برای صلح کار میکردند حکومت غنی را با تشویق ولسوال ها، تشویق والی ها، تشویق قومندانها قول اردو ها سقوط دادند. بخش های از اردو که جنگ میکرد مورال آنها بعد از شنیدن آوازه تسلیمی ضعیف شد و بقیه نیرو ها وظایف شانرا ترک کردند.
کسانی که از توطعه حرف میزنند در حقیقت از همین روند صلح حرف میزنند. در این صلح نمودن ها دست همین حلقه های صلح خواه خارج و داخل از کشور، تحلیل گران صلح خواه، رسانه های صلح خواه و خلیلزاد و شاید هم عبدالله، کرزی و حکمتیار است.
من از ابتدا تا آخر روند صلح در رسانه ها بار ها هوشدار میدادم که این صلح نیست، این فریب است، تاکتیک نظامی است. از حرف زیبای صلح بحث یک ابزار استفاده میشود. هوشدار میدادم که این روند ما را به سوی تسلیمی میکشاند. هوشدار میدادم که بحث صلح مورال نیرو های امنیتی را پائین برده. بنظر من توطعه خود روند صلح بود. صلح که باید نتیجه اش معکوس حالت کنونی میبود.
ولی فروزان یوسفزی
در عقب قتل های هدفمند کیست؟
.

سفارت امریکا در تاریخ هشت سپتمبر از پلانهای گروه های افراطی و حملات زنجیره ی بالای جامعه مدنی هوشدار داده بود.
همچنان طبق منابع متعدد جلسه ای در لوگر (پس از توافق بین ایالات متحده و طالبان) برگزار شد که در آن رهبری حقانی به قومندانان خود دستور دادند به جای (حملات انتحاری) در شناسایی و ترور افرادی که از ساختار های نهادی نظام پس از 2001 پشتیبانی می کنند تمرکز کنند.
بزرگترین هدف از ترور های هدفمند این است که ملت به ستوً بیاید و ملت بجان حکومت به افتند. نتیجه این خواهد بود که نظام از هم میپاشد
گروه های بنیادگرای اسلامی میدانند که حکومت ها رفتنی هستند اما کسانی که همیشه در مقابل شان ایستادگی خواهند کرد اشخاص مثل داعی، سیاوش، ملاله میوند، یوسف رشید و یا فرشته کوهستانی خواهد بود. اشخاص صادق، ملی و پاک مثل یوسف رشید را متاسفانه جامعه ما در هر صد سال از یکی دو تا بیشتر تولید نمیکند.
گروه های بنیادگرای اسلامی بالای دستاورد های بیست سال گذشته حمله میکنند. بالای محصلین پوهنتون، بالای ژورنالستان، بالای نهاد های چون بنیاد انتخابات شفاف و عادلانه حمله میکند. گروه های بنیادگرای اسلامی همین ها را سد اصلی در راه حکومت اسلامی که میخواهند بر قرار نمایند میدانند. بنیادگرا ها این نهاد ها را و این اشخاص را غلام های امریکا میدانند
گروه های بنیادگرای اسلامی همه پدیده های که از غرب آمده را ضد آموزه های اسلامی میدانند و ضد ارزشهای سنتی میدانند.
رسانه ها، جامعه مدنی، آزادی بیان، دیموکراسی، حقوق بشر و سایر نهاد های دیگر را ابزار گسترش استسمار غرب و ابزار اشغال امریکا میدانند، و کارمندان این نهاد ها را غلامان و همکاران امریکا میدانند لهذا قتل شان را بر مسلمانان مشروع میدانند.
طالبان میخواهند که تقریبا تمام دست آورد های بیست سال گذشته را از بین ببرند. طالبان یک گروه ایدیلوژیکی هستند که میخواهند جامعه را تغیر بدهند. هدف اصلی شان این است تا به جوانان دست رسی پیدا کنند، تا به زنان دسترسی پیدا کنند، قیودات را بالای شان وضع کنند و افکار شانرا و شیوه زندگی شانرا از بنیاد تغیر بدهند.
حکومت یک مانع بین طالبان و هدف اصلی شان است. حکومت یک چتر امنیتی است بین این هدف لهذا اینها اول حکومت را باید سقوط بدهند.
نظام های دیموکراتیک اسلامگراهان افراطی را نمیگذارد تا به این هدف شان برسند. برای این کار آنها نیاز دارند که نظام خلافتی، امارتی و یا اهل حل و عقد را ایجاد نمایند. طالبان حکومت را میخواهند سقوط بدهند تا زمینه برای تغیر افکار انسانها را ایجاد نمایند.
در پهلوی حکومت نهاد های همچون حقوق بشر، جامعه مدنی، رسانه ها و اشخاص مثل یوسف رشید دقیقا کسانی هستند که سد راه طالبان و رسیدن شان به این هدف قرار دارند، همچنان علمای که میتوانستند با آنها دلیل بگویند که کشتار شانرا دو سال قبل از ننگرهار آغاز کردند.
فعالان مدنی روزانه ترور میشوهد. در نبودن فعلان مدنی در صورت آمدن طالبان کسی نخواهد بود که از حقوق و آزادی های و از دیموکرسی حمایت کند.
ایا همین سیاسیون خاین معامله گر که ده ها بار بخاطر قدرت معامله کرده اند از دیمکراسی حمایت خواهند کرد؟ در نبودن جامعه مدنی ما بطرف یک سیستم استبدادی روان خواهیم شد.
از طرف دیگر بخاطر امتیاز گیری در میز مذاکره طالبها تمام تلاش های خود را کردند که هلمند، قندهار، ویا کندز را تصرف کنند اما بشکل نهایت مضحک ناکام شدند. هیچ جائی را در هیچ منطقه در تصرف خود گرفته نتوانستند. چون طالبان گروه هستند که خواستهای سیاسی شانرا از طریق قتل مردم خودشان بدست می آورند، واکنش که قتل اشخاص سرشناس جامعه دارد میتواند از دید طالبان به آنها بحیث وسیله فشار در میز مذاکره امتیازاتی بدهد.
آمرالله صالح یک چهره ضد طالبانی و ضد پاکستانی است. آمدن او در راس مسولیت امنیت شاید اشتباه بوده چون ممکن است طالبان با آمرالله صالح وارد یک چلنج شده باشند تا او را شخص ناکام در تامین امنیت معرفی نمایند.
این چلنج شاید سبب کشتار اینهمه اشخاص و سرمایه های ملی شده. قتل های هدفمند علما، ژورنالستان و کسانی که میتوانند در آینده به طالبان مشکل خلق کنند و با آنها دلیل بگویند از دو سال بدین سو در جریان است.
اسخبارات همه کشور ها تیم های که برای ترور موظف میشوند دارند. خاد هم شکل بسیار موثر و فعال این تیم را داشت. روسیه سپتناتز داشت و در افغانستان خیلی هم فعال بود. در حقیقت خاد قتل های اشخاص درون نظام را که به خیانت علیه نظام دست میداشتند توسط همین تیم انجام میداد. در حقیقت من شناخت شخصی از یکی از اعضای یکی از تیم های خاد که حدود پانزده نفر بودند و آمر شان انجنیر زمری نام داشت دارم. او از قصه های قتل های درون حکومتی دوران حکومت داکتر نجیب حکایت های دارد. مثلا یکی از عملیات که آنها انجام دادن کشتن والی بدخشان زمان حکومت داکتر نجیب بود که چگونه از میدان هوائی ربودندش و سپس از طیاره هلیکوپتر بر قلعه های کوه پرتابش کردند. جرم آن والی دست داشتن در قاچاق مواد مخدر به تاجکستان بود. همچنان موارد و عملیات دیگری که او از آن سخن میگوید. همینگونه استخبارات پاکستان آی اس آی میتواند مستقل از طالبان این گونه عملیات را در کشور ما انجام دهد که متاسفانه در بین ملت ما امکانان نهایت نهایت خوبی هم دارد.
پاکستان در زمانیکه داشت در بنگله دیش ناکام میشد به ترور اشخاص ملی بنگله دیشی شروع کرد. حدود دو ملیون شخصیت های سیاسی، مدنی، علما و دیگر تحصیل یافته های شانرا به اشکال مختلف و بشکل ترور های هدفمند به قتل رساند
مشکل مواد مخدر در افغانستان خیلی ساده و سطحی گرفته میشود. در افغانستان وقت از مواد مخدر صحبت میشود صرف راجع به کشت مواد مخدر، قاچاق آن و دست داشتن اشخاص در قاچاق آن صحبت میشود. قاچاق مواد مخدر در حقیقت خیلی بزرگتر از مشکل سیاسی افغانستان است. مافیای مواد مخدر در سرار جهان از تریاک که در افغانستان کشت میشود منفعت میبرند. مافیای مواد مخدر تا حدی قدرتمند هستند که در بعضی کشور ها نظام را تبدیل میکنند. در کانگرس کشور های قدرتمند جهان و در استخبارات کشور های بزرگ جهان افراد خود را میگمارند و تصامین نظامها را تغیر میدهند. اینها هیچ گاه ایجازه نمیدهند در کشور که نود در صد صادرات شان کشت میشود در آن کشور صلح بیاید. شبکه های مافیائی از تمام جهان طرح ریزی های خواهند کرد که با ایجاد خشونت مانع صلح در افغانستان شوند.
مافبای تررکینگ یا مافیای لاری ها شرکت های تراسپورتی که مواد لوژستیکی ناتو را ار بندر کراچی به افغانستان انتقال میدادند. تررکینگ مافیا موضوع دیگری است که خیلی میتواند مشکل برانگیز باشد. آینها کسانی هستند که در بیست سال گذشته ملیارد ها دالر از جنگ افغانستان منفعت برده اند و روابط بسیار نزدیکی نیز با گروه های مسلح دارند که میتوانند امنیت را بصورت جدی تهدید کنند، ایجاد حشونت کنند و مشکل جدی در روند صلح باشند.
از سوی دیگر ما حکومت مفسد، بی کفایت، ناتوان و ضعیفی داریم که در حالیکه روزانه بهترین شخصیت های کشور بقتل میرسند رئیس جمهور امروز با لب پر از خنده در دیدار از تیم روباتیک دختران مصروف بود. حداقل امنیت همین تیم روباتیک را که بگیرید، ممکن است فردا یکی دو تا از اینها هم کشته شود.
اگر من بجای معاون اول رئیس جمهور میبودم با مرگ یوسف رشید کابل را سرازیر میکردم، خانه به خانه تلاشی میکردم و ده ها هزرا شخص مشکوک را گرفتار میکردم. من یکی ز هواداران آمرالله صالح بودم چون فکر میکردیم او با جدیت و خشونت در مقایل خوشونتگران عمل خواهد کرد اما او هم از قطع کمک های اروپا و امریکا ترس دارد و هبچ نوع اقدام جدی که تغیر بنیادی بیاورد انجام نمبدهد.
نمیدانم این حکومت بی دل و بی گرده چرا تلاشی عمومی خانه ها را شروع نمیکند؟ من یا یقین صد در صد میگویم که اگر تلاشی عمومی صورت گیرد یکصد هزار بمب، اسلحه و تروریست در یک شبانه روز از شهر کابل جمع آوری و مجرمین اش گرفتار میشوند. اما این حکومت هیچ کاری تمیکند چون گدا پول کمک کننده های خارجی ها است. در حقیقت این حکومت گدا و مزدور است، مزدور که گوش به فرمان خارجی ها نشسته. مشروعیت خود را این حکومت از اروپائی ها و دونر ها میگیرد، و بخاطر که پول بالای شان قطع نشود از هیچ نوع جدیت کار نمیگیرد.
شاید تلاشی نشدن خانه ها سه دلیل دارد: یک، حکومت مزدور و دست نشانده است. دو، حکومت از جنگسالاران میترسد چون آنها نیز از کسانی هستند که شاید در جریان خانه تلاشی عمومی مشکلات خیلی جدی ایجاد کنند. سه، حکومت بی کفایت و مفسد است، اصلا توجه برای تامین امنیت ندارد. چهار، اگر هیچکدام اینها درست نیست پس خود حکومت این کشتار را میخواهد و یا خودش میکند.
یکعده به همین نظر هستند و میگویند که این ترور ها کار حکومت است. خوب، آقای صالح هم یکی از کسانی است مورد حمله قرار گرفت، آنهم زمانیکه پسرش در موتر با او بود. منافع حکومت در قتل نیکزاد، ملاله میوند، فرشته کوهستانی و یا فردین امینی چه است؟
اگر حکومت بخاطر انتقاد کسی را میکشت باید اول رحمت الله نبیل و جنرال حبیب الله احمدزی را میکشت چون به حد که نبیل و احمدزی به مقامات دولتی صدمه زدند حتا طالب، داعش، پاکستان هم نزده. و اگر حکومت بخاطر بدنامی طالبان ژورنالستان را میکشت پس اتهام مرگ فردین امینی را نیز بالای طالبان می انداخت.
عده از هواداران طالب وطرفداران تسلیمی به این نظر هستند که حکومت بخاطر تخریب روند صلح به اینگونه اقدامات دست میزند. حکومت راه های خیلی مناسب دارد که با تشدید جنگ ها به خشونت ها بافزاید تا اینکه در شهر کابل دست به قتل اشخاص ملی و ژورنالستان بزند. این جونین افکار صرف بر بنیاد تیوری دسیسه است و متاسفانه جامعه ما از زمانهای کهن همیشه سخت قربانی باور به تیوری دسیسه شده.
در این ترور های هدفمند بیشترین صدمه به حکومت میرسد. بعد از اوج گرفتن قتل های هدفمند مردم اعتماد شانرا بصورت کلی بالای حکومت از دست داده اند، لحاظا منطق اینکه حکومت بخاطر بدنام کردن طالبان ترور های هدفمند را انجام دهد از بنیاد غلط است.
حقیقت این است که این حکومت مزدور است. حکومت جدیت و قاطعیت ندارد. حکومت از ترس اینکه کمک خارجی بالایش قطع نشود پنج هزار قاتل و جانی را رها کرد. حکومت بخاظر اینکه هوادارن تسلیمی به طالب ملامتش نکنند توافقنامه طالب که خودش در آن توافقنامه هیچ حیثیت هم نداشت تحت فشار بحیث مبنا قبول کرد و خود را در عاشیه راند. این حکومت نه دل دارد نه گرده. دستنشانده همین را میگویند. حکومت میگفت که چهار صد تن از زندانی ها اشخاص خطرناکی هستند. سوال کلیدی اینجاست که چرا این اشخاص خطرناک تا حال زنده نگهداشته شده بودند؟
من در کانادا در جامعه که مثال و سمبول دیموکراسی است زندگی میکنم اما اینجا هم وقت که جلسه سران کشور های جی 20 دایر میشد هزاران تن را در ظرف یک روز زندانی کردند، لت و کوب کردند و در قفس ها انداختند. میگوید که گر ضرورت بود روا باشد. امروز در افغانستان ضرورت است. امروز در افغانستان روزانه پاک ترین، مفید ترین و بهترین ما ترور میشوند اما وزارت داخله اعلان میکند که ما تدابیر امنیتی میگیریم. چه تدابیر؟ ضرورت این است که در یک شب لک ها نفر مشکوک را بکشان ببر در قفس ها به انداز تا بدانند اینجا حکومت است و تدابیری جدی هم دارد. اما شما مزدور هستید، اینکا را میخواهید اما نمیکنید از ترس آنکه باداران تان قهر نشوند. همین دقیق تعریف یک حکومت دستنشانده است که کاری را که بخواهد بدون ایجازه بادارش کرده نتواند.
ولی فروزان یوسفزی
پیمان نامشروع
نظری به توافقنامه طالبان و ایالات متحده امریکا با طالبان
یک ابرقدرت جهان در غیاب یک کشور با گروه شورشی که رهبرانش در لست سیاه ملل متحد شامل هستند پیمان امضای میکند، در آن سخن از ایجاد یک حکومت جدید زده میشود، و همان ملل متحد که مالک لست سیاه است و حکومت فعلی را به رسمیت میشناسد بر پیمان مهر تائید میزند، این نقض قانون خود ملل متحد ولست سیاهش نیست؟
این توافقنامه بین یک قدرت بزرگ یعنی ایالات متحده امریکا و گروه شبه نظامی که با امریکا، ناتو و حکومت افغانستان در جنگ است بخاطر خروج نیرو های خارجی و آتش بس میان طالبان و ایالات متحده امریکا صورت گرفته. از حکومت افغانستان در این توافقنامه ذکری نشده، حکومت افغانستان بخش این توافقنامه نبوده و مانند سایر کشور های دیگر زلمی خلیل زاد در جریان سفر هایش با حکومت افغانستان انکشافات در رابطه به روند مذاکرات ایالات متحده امریکا و طالبان را شریک میساخت. این یک توافقنامه سیاسی است، نه قانونی. حکومت افغانستان هیچ نوع الزامیت جهت تطبیق این توافقنامه ندارد.
متن توافق نامه قبل از امضا به حکومت افغانستان داده شده بود و بعد از خواندن متن مذکور از انها واپس گرفته شده بود. به حکومت افغانستان حتا کاپی این متن داده نشده بود. حکومت افغانستان در جریان مذاکرات امریکا و طالبان در حالیکه از انکشافات اگاهی داشت اما همواره بیان میکرد که ما در مورد بخش های از توافقنامه ملاحظات داریم که با نماینده ایالات متحده ملاحظات مان را شریک ساخته ایم.
بتاریخ 29 فبروری اعلامیه مشترک جمهوری اسلامی افغانستان در حضور وزیر دفاع امریکا و سرمنشی عمومی پیمان ناتو ابلاغ شد و بیانات رئیس جمهور غنی از این قرار بود: ما به بند های تواقفقنامه طالبان و امریکا که مذاکرات افغانستان و گروه طالبان و آتش بس را تسهیل میکند خیر مقدم میگوییم اما در مورد بقیه بند هایش ملاحظاتی داریم که آنها را با طالبان در جریان مذاکرات مان شریک خواهیم ساخت.
در جریان امضای توافقنامه ایالات متحده و گروه طالبان حکومت افغانستان حتا بحیث یک ناظر هم در دوحه حضور نداشت.
در محتوا این توافقنامه با ابلاغیه مشترک امریکا و افغانستان که در همان روز ابلاغ شد در تضاد است. در توافقنامه با طالبان از خروج نیرو های خارجی ذکر شده در حین زمان در ابلاغیه مشترک از دوام حمایت از نظام فعلی افغانستان و از تداوم پیمان ستراتیژیکی افغانستان با ایالات متحده اطمینان داده شده. در ابلاغیه مشترک ایلات متحده اطمینان داده که حمایت از حکومت افغانستان به همان شکل که در نوزده سال گذشته بوده باقی خواهد ماند، لهذا این دو پیمان با هم در تضاد هستند.
گروه طالبان ادعا دارند که آنها حکومتی داشتند که توسط بمبادرمان ایلات متحده امریکا و و همزمان با یورش نیرو های شورای نظار بر کابل سقوط داده شد. قابل یاد آوری است که نظر به اسناد افشا شده سری CIA، در روز سقوط حکومت طالبان صرف چهار صد نفر از نیرو های خاص کومندوی امریکائی در افغانستان حضور داشتند و کابل توسط شورای نظار سقوط داده شد. طالبان خودشان عقب نشینی کردند در حالیکه شهر کابل بمباردمان شدیدی نشده بود. اگر مروری به حکومت طالبان کنیم، طالبان قبل از اینکه به کابل برسند برهان الدین ربانی حکومت اش را به پنجشیر انتقال داد و اعلام کرد که این حرکت یک اقدام استراتیژیکی بوده و نظام و حکومت را به پنجشیر انتقال میدهد. در شش سال اقتدار طالبان در کابل هیچ کشوری بجز امارات متحده عرب، پاکستان و عربستان سعودی طالبان را بحیث حکومت مشروع افغانستان نپذرفتند، سفیر های حکومت ربانی در همه کشور ها حضور داشتند، ملل متحد نمایده دائمی حکومت ربانی را به رسمیت میشناخت و تا سقوط حکومت طالبان حالت به همین منوال بود. طالبان خودشان نیز مثل یک حکومت عمل نمی کردند. مثلا امیر داشتند که در پایتخت نمی آمد، توانائی پرداخت معاش و حقوق کارمندان دولتی را نداشتند، اردو و پولیس وجود نداشت و نظم عامه و دفاع توسط ملیشه های مجاهدین با لباسهای ملکی (لنگی و پیراهن و تنبان) صورت میگرفت. در وزارتخانه ها میز و چوکی وجود نداشت و اکثرا مقامات طالبان در بیرون بالای چهار پائی ها چوب بدست مانند کلانتر های منطقه نشسته میبودند، حکم میدادند و قضایا را حل و فصل میکردند. لهذا طالبان حکومتی نداشند. یک گروه ملیشه یا شبه نظامی بودند که بر افغانستان حکم فرما شده بودند. این ادعا که حکومت داشند و حکومت شانرا امریکا سقوط داد از بنیاد نادرست است. در امارت اسلامی طالبان تروریست ها با ویزه و پاسپورت بشکل قانونی به افغانستان می آمدند، اینجا در اردوگاه های القاعده مهارت های جنگی می آموختند و به خارج سفر میگردند و عملیات تروریستی انجام میدادند. مثلا در جلال آباد فارم حده و فارم غازی آباد اردوگاه های القاعده بودند و درونته لابراتوار اسلحه بیولوژیکی و کمیاوی بود. چگونه طالبان ادعا دارند که حکومتی داشتند؟ ایا همین گونه میشود حکومت داشت که کشور اترا اردوگاه هراس آفگنان بسازی؟ چگونه جهان میتوانست با انچه در افغانستان میگذشت بی تفاوت باقی بماند؟ حکومت طالبان جز یک لانه تروریزم بیش نبود.
بعد از شکست طالبان در سال 2001 طالبان به جهاد شان دوام دادند اما این جهاد از هیچ دیدگاهی مشروع شناخته نشده بشمول امام مسجد کعبه، کنفرانس ممالک اسلام از مجموع علمای که در اندونیزیا جمع شدند و سایر علما داخل کشور جهاد طالبان را مشروع نمیدانند و آنرا جنگ علیه مردم افغانستان بخاطر رسیدن به قدرت میدانند. تعریف تروریزم تلاش به رسیدن به قدرت با استفاده از خشونت است. لهذا طالبان یک گروه تروریست هستند.
در سال 2001 تقریبا همه کشور های دنیا اجماع تشکیل دادند که در نتیجه آن اجماع منشور صادر شد ازملل متحد که به ناتو و امریکا وظیفه و ایجازه داد تا به هدف مبازه با تروریزم بین المللی و از بین بردن القاعده در افغانستان وارد اقدام شوند، لهذا آمدن نیرو های خارجی به خاک افغانستان و برکناری حکومت طالبان مخالف قوانین بین الملی نه بلکه در نتیجه تطبیق قوانین بین المللی صورت گرفته.
بعد از آغاز حضور نیرو های خاجی در افغانستان در نتیجه دایر شدن لویه جرگه قانون اساسی بوجود آمد و مطابق همان قانون اساسی انتخابات صورت گرفت. مردم افغانستان به پای صندوق های رای دهی رفتند و حکومت بر بنیاد قانون اساسی و رای مردم شکل گرفت. لهذا حکومت های افغانستان از مشروعیت کامل بر اساس قانون اساسی که خود آن قانون از مشروعیت کامل برخوردار است مبنا میگیرد.
انتخابات اخیر باوجود همه مشکلات که داشت در نهایت توسط همه کشور های جهان به رسمیت شناخته شد، توسط کمیسیون عالی انتخابات برنده اعلان شد و با تیم رقیب نیز تفاهم حاصل شد. گرچه که به دلایل مختلف همچون امنیتی، دلسردی مردم، تقلب و معیار های سخت و پیچیده که سیستم جدید بایومتریک بمیان آورده بود تعداد رای دهنده گان خیلی کم بود اما قانون اساسی افغانستان تعداد رای را برای مشروعیت انتخابات تعین نکرده.
موضوع دیگری در رابطه به اشغال افغانستان باید خاطر نشان کرد که امریکا تصمیم باقی ماندن در افغانستان را نداشت. همین جهاد و یا جنگ طالبان است که نیرو های امریکائی را در افغانستان گروگان گرفته اند. خود طالبان با حمایت شان از القاعده دلیل اشغال افغانستان شدند و مقاومت شان علیه حضور نیرو های خارجی سبب دوام اشغال شد. وقتی امریکا مصروف جنگ در عراق شد آهسته آهسته شروع به ترک افغانستان بودند اما دوباره ظهور طالبان سبب شد که نیرو های شانرا اینجا نگهدارند. در اواخر حکومت جورج بوش، در آواخر حکومت بارک اوباما و در آواخر حکومت دانالد ترمت هر بار تصمیم به خروج نیرو ها گرفته شده اما طالبان بجای اینکه بگذارند نیرو های امریکائی افغانستان را ترک کنند به خشونت افزایش دادند و امریکائی ها را در اینجا گروگان گرفته اند. خود طالبان هم دلیل اشغال هستند و هم سبب دوام اشغال.
طالبان، امریکا و یا حکومت افغانستان هیچ کدام هنوز در جنگ نه برنده شده اند و نه بازنده. اما در یک بخش که طالبان برنده شده اند به ستوه آوردن ملت و ملت را بجان حکومت خودشان اندختن است. هدف جنگ های چریکی و تروریزم گرچه در نهایت برنده شدن است اما بصورت انفرادی در هیچ یک از حملات شان هدف شان برنده شدن نیست. هدف تروریزم این است که افراد جامعه را تا حدی از بی امنیتی، از عدم توسعه اقتصادی، از عدم عرضه خدمات و از تشنج تا حدی از حکومت شان نا راضی بسازند تا ملت به ستوه بیاید و خودشان بجان نظام و حکومت خود به افتند. حالا در افغانستان دقیق همین دارد اتفاق می افتد. از هر سو صدای صلح و حکومت موقت بلند میشود. اکثریت کسانی این صدا ها را بلند میکنند متاسفانه صلح دفعتن وبدون حتا شرایط میخواهند. اما به یاد داشته باشیم که صلح بدون شرایط صلح نیست تسلیمی است. در حقیقت تعریف دقیق تسلیمی همین است که بخاطر زنده ماندن از تمام خواست های خود بگذری و خواست دشمن را قبول کنی. اینها حتا میخواهند حکومت کنار برود تا قناعت طالبان حاصل شود. خوب این اگر تسلیمی نیست پس تسلیمی چیست. قابل یاد آوری است که صلح که یک طرف قضیه در آن ناراضی باشد هیچ گاه پایدار نخواهد بود.
جوانان افغانستان باید بدانند که هدف اصلی طالبان رسیدن به جوانان است. هدف اصلی طالبان تغیر آوردن در اخلاق جوانان، در راه و روش جوانان، در شیوه زندگی جوانان، در طریقه لباس پوشیدن جوانان و بلاخره از جوانان به میل خود یک انسان تغیر یافته که به زعم خودشان اسلامی باشد است. این هدف نهائی طالبان است، یعنی رسیدن به جوانان و زنان. هدف اصلی طالبان در حقیقت سقوط حکومت نیست، حکومت را سقوط میدهند جون حکومت یک چتر امنیتی برای جوانان است که با از بین بردن آن طالبان به جوانان میرسند. لهذا گفته میتوانیم که جنگ اصلی طالبان با حکومت و نظام نیست. جنگ اصلی با نظام بخاطر از بین بردن همین چتر امنیتی برای رسیده به هدف اصلی آنها است که باید اول از هم بپاشد. مسائل استخباراتی، جنگ های نیابتی و رسیدن به قدرت هم میتواند هدف های دیگر باشد که من در این مقاله به همه آنها نمی پردازم.
دلیل اصلی پا فشاری طالبان برای مبنا قرار دادن توافقنامه طالبان و امریکا این است که در توافقنامه از حکومت جدید پسا مذاکرات صلح ذکر شده. لهذا اگر این توافقنامه مبنا فرار داده شود حکومت فعلی باید کنار برود و طالبان به هداف نهائی شان که همان تشکیل حکومت اسلامی و تغیر در شیوه زندگی جوانان بخصوص زنان افغانستان است نزدیک تر میشوند. اما سوال این است که ایا این توافقنامه آنقدر یک سند مهم است که بنیاد برای همه تصامیم در مذاکرات قرار داده شود؟
اولتر از همه این موافقتنامه را یک ابر قدرت در غیاب یک کشور با گروه شورشی امضا کرده و در آن سخن از ایجاد یک حکومت جدید زده شده. این خودش نقض همه قوانین بین المللی است.
یکی از مشکلات عمده توافقنامه دوحه بی ارزشی محتوا این تافقنامه به ایالات متحده امریکا است. جان بولتن مشاور پیشین امنیت ملی امریکا در کتابش نوشته است که در یکی از جلسه های که دانالد ترمپ، مایک پامپیو ویر خارجه ایالات متحده امریکا و آقای خلیل زاد حضور داشتند دانالد ترمت پا فشاری داشت که باید از طالبان توافقنامه گرفته شود.، جان بولتون میگوید: وقت من, پامپیو و خلیل زاد بعد از ختم جلسه بیرون آمدیم پامپیو به خلیل زاد گفت که مهم نیست طالبان در توافقنامه چه مینویسند، از آنها صرف امضا بگیر.
در ایالات متحده حتا اگر شما یک جنس را از بازا بخرید مثلا یک تلیفون ویا یخچال و یا هر سامان آلات دیگر را بخرید بشما چندین ورق اسناد قانون میدهند که با نهایت دققت توسط حقوق دانان ماهر و تجربه کار نوشته شده میباشد. این اسناد با ادبیات خیلی بلند و چنان پر از اصطلاحات حقوقی و قانونی میباشد که صرف برای دانستن و ترجمه و تفسیر این اسناد شما به یک حقون دان نیاز دارید تا این اسناد را بررسی کند.
اگر مروری به متن انگلیسی توافقنامه طالبان و ایالات متحده کنیم، با خواندن اولین بند موافقتنامه متوجه میشویم که متن این توافقنامه پر از اشتباهات املائی و انشائی است و دستور زبان انگلیسی در آن بدرستی مراعت نشده. این اشتباهات بصورت واضح و اشکار بیانگر این است که امریکائی اصلا علاقه به متن توافقنامه نداشته اند و همان گفته وزیر خارجه امریکا را تائید میکند که به خلیل زاد گفته بود که از طالبان صرف یک امضا بگیر.
این توفقنامه در تضاد کامل با قرارداد ستراتیژیک افغان و امریکا است. همچنان در تضاد با اعلامیه مشترک ایالات متحده و جمهوری اسلامی افغانستان است در همان روز امضای توافقنامه در 29 فبروری در حضور مقامات بلند پایه حکومت افغانستان، ناتو و وزیر دفاع امریکا ابلاغ شد. در ابلاغیه مشترک امریکا و ناتو یکبار دیگر وعده ها و پیمان های که ایالات متحده و ناتو با جمهوری اسلامی افغانستان دارند تازه ساختند و اطمینان از حمایت کامل شان از جمهوری اسلامی افغانستان دادند. در این ابلاغیه رئیس جمهور افغانستان محمد اشرف غنی گفت: ما در حالیکه به بند های توافقات که بین امریکا و طالبان در رابطه به آغاز مذاکرات بین جمهوری اسلامی و طالبان و ایجاد آتش کم خیر مقدم میگوئیم اما در مورد بند دیگر توافقنامه ملاحظات داریم که با طالبان در جریان مذاکرات بر آنها بحث خواهیم کرد.
در جریان امضای توافقنامه طالبان و ایالات متحده امریکا در دوحه وزیر خارجه ایالات متحده امریکا موجود بود اما توافق نامه توسط آقای خلیلزاد امضا شد. این سوال برانگیز است که چرا وزیر خارجه خودش پای اوراق توافقنامه امضا نکرد.
در توافقنامه از خروج نیرو های نظامی امریکا و زمان بندی خروج شان ذکر شده اما خروج کامل شان مشروط است به اوضاع امنیتی افغانستان است. چونین به نظر میرسد که امریکا دریچه را برای حضور نیرو هایش در افغانستان باز گذاشته.
توافقنامه ایالات متحده امریکا و طالبان دو ضمیمه سری دارد که آن ضمیمه ها در اختیار رسانه ها قرار داده نشده. واضح نیست که ملل متحد و بقیه کشور های که از این توافقنامه اعلام پشتیبانی کرده اند از جزئیات توافقنامه که در ضمیمه ها گنجانیده شده گاهی دارند یا خیر.
یک عده هواداران طالبان ادعا دارند که در توافقنامه از نشر ویزه توسط طالبان ذکر شده لهذا امریکا حیثیت حکومت را به طالبان داده. در این باره خلیل زاد در یکی از مصاحبه هایش وضاحت داد که این اشتباه بوده. منظور از ویزه یک ایجازه نامه است که طالبان به مهمانان شان میدهند تا جنگ جویان طالبان به آنها کمک کنند و آنها شناسائی شوند.
در توافقنامه طالبان از رهائی تا پنج هزار زندانی طالب ذکر شده بود. قابل یادآوری است تا پنج هزار ذکر شده نه اینکه مکمل پنج هزار. حد اکثر تعین شده نه حد اقل. این دان معنی بود که این تعداد میتوانست هر عدد باشد بین یک زندانی تا پنج هزار زندانی.
اینهمه اشتباهات و تناقضات بیانگر بی ارزشی محتوای متن این توافقنامه از جانب حکومت ایالات متحده است و میتواند ضمینه خروج امریکا از توافق اش با گروه طالبان باشد.
اگر ایالات متحده در پی خروج نیرو هایش از افغانستان میبود ضرورت به چونین توافقی نداشت. نیرو های امنیتی افغانستان توان آنرا دارند که فضای امنی برای خروج نیرو های نظامی امریکا ایجاد کنند.
ولی فروزان یوسفزی
How is Islam Transformed in Afghanistan
If you have been in Afghanistan; you may have seen graves of Sufis with flags on them and people around the graves.
Islam in Afghanistan is not structured the way it is structured and standardized in Deobandi school of Islam in India/Pakistan, neither it is structured the way Salafi Islam is structured in Saudi Arabia, nor the way Shia Islam is in Iran. Afghanistan has been a major center of Sufism. Kandahar, Mazar e Sharif, Herat were major centers of Sufism, as well as Kabul. Islam in Afghanistan is heavily under influence of Sufism. There are shrines, Khaniqah, Tariqat and Peer/Mureed (Saint & disciple) system in Afghanistan.
These Sufi orders represent a mystical form of Islam. It evolves not so much around God’s existence but evolves around how an individual come to know God. It involves ritual poetry, spiritual dance with reciting some parts of Quran in a way that puts people into trans. This is an old form of Islam that existed before Islam became politicized in Iran, Pakistan and Saudi Arabia.
Earlier in history Afghanistan was ruled by Hinduism and Buddhism. Earlier religions never disappear, they get incorporated into the new one. Islam came from Arabs but in Afghanistan it got refitted and reorganized and molded into the old religions.
In Afghanistan people go to shrines to pray to have children or have good health/wealth or whatever other wishes they may have. They go to shrines with food or donations and they tie a flag on the shirne making a wish. There is Peer and Mureed system in Afghanistan which is very strong amoung Pashtun tribes. The Sufi peer crosses tribal lines. A sufi peer can have disciples across tribal lines. The peer often mediates between tribes resolving their issues. Sometimes the peers are so powerful that they challenge the governments, hence governments are apposed to the peer/mureed system.

There are also elements of Persian Sun Worshiping such as celebration of Spring Equinox intertwined with Shai Islam. Shia Islam and Sunni Islam in Afghanistan is not fully segregated the way they are in other Islamic countries, in fact in Afghanistan they overlap. For example the founder of Shia Islam Ali’s shrine is in Balkh which is a Sunni city (Ali being a Shia but his shrine in Afghanistan is a Sunni shrine).

Taliban being students of Pakistani madrasas face resistance implementing their version of Islam which they have learned in Deobandi schools in Pakistan. When Salafi and Wahabi Arabs try to teach their version of Islam in Afghanistan they too are shocked when they see reaction from Afghans.
In Dari (Persian) there is a joke: “Afghans submit only to half of Quran” it is a joke but there is some element of truth in it. Although religion in Afghanistan was not structured, but with the vast migrations to Pakistan and Iran; religion is is evolving in the past 50 years in Afghanistan. There are books and other printed and recorded materials from Deawbandi madrassas distrubuted all over Afghanistan promoting Deaobandi school of Islam.
Wali Frozan Yousofzai
ایا معنی آزادی بیان کوچک ساختن اقوام است؟
سلام،
بنظر من راکت های که بالای کابل در روز استقلال پرتاب شد کار کسانی است که خود را اصلا افغان نمیدانند. کار تجزیه طلبان خراسان خواه های ستمی قوم پرست متعصب است. کار کسانی است که مخالف وجود افغانستان با جغرافیه سیاسی کنون اش هستند است. کار کسانی که مخالف همه زمام داران افغانستان هستند است، کار کسانی است که مخالف احمدشاه بابا هستند. اینها از ایجاد افغانستان تا امروزش مخالف همه چیز افغانستان هستند، مخالف نام افغانستان هستند، مخالف کلمه افغان هستند، مخالف امان الله خان هستند و امان الله خان را و حکومتش را یک وسیله اقتدار و انحصار پشتونها بالای اقوام دیگر میدانند است. مخالف بیرق ملی پر افتخار افغانستان هستند و حتا بالای رنگهایش تبصره های منفی میکنند است. اینها همه دار و ندار و تاریخ و افتخارات و حکومت های افغانستان را به پشتونها تعلق میدهند و این افتخارات ملی ما را وسیله جبر بر خود میدانند است. اینها وجود افغانستان را از هویتش برهنه ساخته اند و استقلال افغانستان را وسیله انحصار پشتونها بالای خود میدانند. این راکت پرانی ها و ترور ها را همین ها انجام میدهند. اینها شخصیت های ملی و تاریخی ما را قتل میکنند، شخصیت کشی میکنند تا ما قهرمانی نداشته باشیم. در مورد قهرمانان ما که صد ها سال پیش درگذشته اند مینویسند و آنها را رسوا و بی عزت و بی حرمت میکنند… شخصیت های که به آنها سالها از از دیده قدر مینگریستیم امروز همه شان را بی حرمت کرده اند. اینها عملا بصورت منظم، علمی و سیستمتیک روزانه مواد جمع آوری میکنند، تحقیق میکنند، مینویسند، انتشارات دارند، پوستر میسازند و شخصیت کشی و قهرمان کشی میکنند. تمام شخصیت های ملی ما را به رسوائی کشیده اند و ملت را از هویتش جدا ساخته اند. ما را به یک ملت بی هویت مبدل کرده اند که هیچ نوع افتخاری نداریم. ملتی که هویت تاریخی نداشت ملت برهنه است. ملتی که افتخار تاریخی نداشت برهنه است و مورال اش ضعیف و شکننده میشود. اینها ما را برهنه ساخته اند. شخصیت های تاریخی ما را بی عزت و بی حرمت ساخته اند. اینها فرهنگ افغانستان را، هویتش را ادبیاتش را خزانه های فرهنگی اش را به مسخره گرفته اند. روزانه توهین و تحقیر به پشتونها در فضایی مجازی بصورت عظیم، گسترده، منظم و سیستماتیک در جریان است. در روز استقلال به چونین کار کسی دیگر دست نمیزند و آنهم بدون هدف معین و به این گونه پراگندگی. طالب ها با وجود همه جنایات جنگی شان همیشه هدف حمله بر تاسیسات نظامی میداشته باشند اما اینکه در جریان حمله هایشان بیشتر ملکی را میکشند موضوع جداگانه و بحث جداگانه است. این حمله ها و ترور های نا معلوم کار کسانی است که مخالفت امان الله خان بحیث یک شخصیت ملی و مخالف وجود افغانستان بحیث یک کشور واحد و ملت واحد هستند است، کار کسانی که مخالف وجود افغانستان با هویت تاریخی فعلی اش هستند است نه کار طالب جاهل وحشی.
شما چه فکر میکنید؟ اگر موافق هستید باید کمپاین کنیم تا قانون آزادی بیان اصلاح شود و کسانی که اقوام افغانستان را و تاریخ و هویت ما را در فضای مجازی بی حرمت میکنند مجرم پنداشته شوند به محاکمه کشانیده شوند. کسانی که با استفاده از آزادی بیان علیه هر قومی تبلیغات سو میکند مجرم پنداشته شود. تمام اقوام افغانستان مساوی هستند نه کسی بهتر و نه کسی بد تر. اینگونه تفرقه اندازی و توهین به هر قومی که باشد باید بصورت جدی مجرمین اش به محاکمه کشانید شود. اگر موافق هستید لطفا این پوست را با دوستان تان شریک بسازید تا آواز تان بگوش حکومت و وکلای شورای ملی برسد.
ولی فروزان یوسفزی
My Rant Against Ehsan Ghani Khan
I watched a webinar organized by Islamabad Policy Research Institute from Oct 14, 2020 and heard a comment from Ehsan Ghani Khan saying that ISIS K is a terrorist organization created and funded by Indian RAW and Afghan NDS. Ehsan also is saying the TTP has sanctuary in Afghanistan and attacking Pakistan.
Strange! Ehsan is also saying Afghan government is blaming Pakistan to hide its failure? Ehsan is forgetting that Hamid Gul, Naseerulla Babur, Benazeer Bohto, Paweez Musharaf, Imran Khan all admit that these radical groups including mujahedeen were created, trained and financed by Pakistan, that they are assets of Pakistan. Basically they are proxies of Pakistan. ISIS K operates in Afghanistan in co-ordination with Haqqani Network, Jaish Muhammad and Lashkari Taiba. ISI give them a new name, new brand. ISIS K is mostly TTP members that Pakistan succeeded in pushing them back. Some of them switched banner and operate under ISIS K; in coordination with the Haqqani Network which is an operating wing of Pakistan ISI. Pakistan by creating terror is playing with fire. ISIS K is an example of that fire, so is the TTP.
Mr Ehsan your TTP is hiding in Afghanistan not because we or India give them refuge. They are by-product of your policies. They are followers of the person your PM still calling Shahid.. They are hiding in Afghanistan because you have created a security umbrella in Afghanistan in which all terrorist from all over the world seeks refuge there. During Soviets you gathered radicals from all over the world, nurtured them, allowed them and give them sanctuary in your country to launch attacks against Soviet forces. Peshawar was the WORLD CAPITAL for jihadist, not Afghanistan or India. And then again you granted them and provided them safe heaven in coordination with taliban to nurture not only in Afghanistan but in your country as well and then again provided sanctuary to Taliban to fight the American forces in Afghanistan. You are saying Pakistan is being attacked? Wait until your asset (the taliban) try to topple the Afghan government after US troops leaves. There will be millions of terrorist from all over the world using the Afghan soil to launch attacks against the whole world and Pakistan is responsible for that. And Pakistan will be their first target too. Pakistan will truly be the victim of its own deed. And this is all because of your policies of promoting political islam, your policies of using proxies in the region, your policies of using islamic militancy in Afghanistan and Kashmir as a mean to gain regional dominance and for your regional power struggle. Pakistan will burn in the fire it has fueled. Just wait until civil war starts in Afghanistan. This time it is not going to be a civil war, it is going to be a regional war. This time Pakistan will be their first target and gone and done with.
The war is in Afghnistan, people die in Afghanistan, govenment collapsing in Afghanistan and you are saying Afghanistan and India using TTP to attack Pakistan??? Strange or crazy? Not sure what to call it. I find Pakistanis obsessed with India and with with Afghanistan ( illusionists as well as obsessed in fact) Pakistanis are preoccupied and filled their mind continually and intrusively to a troubling extent with India. Your TTP like all of your other terrorist groups that you have created, nurtured and trained are there in Afghanistan because of the security umbrella you have created in there not because they have sanctuary the way Afghan taliban have in Pakistan. They are there because of your policies to destroy a country and bring to dust s country by exporting terrorism and by promoting Islamic militancy. We don’t have 70000 madrassas in Afghanistan to train suicide bomber and export them to our neighbors, and to blow them apart hinging their body part over the trees. Only Pakistan had that evil deed and sole and heart. In fact no other country is like that. Pakistan has set a new standard for war that the world hasn’t seen before. There is only one terrorist State in the world. It is strange that the war is in Afghanistan, daily 100s are being killed in Afghaniatan and Pakistan is playing a victim role??? that terrorism is coming from Afghanistan??? Who distabilized Afghanistan? Who is supporting terrorism? Who helped mujahedeen? Who helped taliban? Taliban are openly operating from Pakistan soil, Taliban after every Friday prayer are openly collecting donation for their war from Pakistanis citizens and these are not in some isolated area like the TTP is in Afghanistan. This is happening under the nose of Pakistan government in major Pakistani cities, within their controlled area, not in some mountain outside of Pakistan Gov’t controlled areas. In fact Afghanistan parallel government (The Islamic Emirate of Afghanistan) is sitting in Pakistan soil for two decades now. The 6500 TTP are there in Afghanistan because Pakistan created this whole securtiy mess in Afghanistan due to its support of islamist militants in the past 50 years. But be certain that when the all-out civil war starts in Afghanistan there will be a million terrorist coming from all over the world using the power vacuum that Pakistan is creating and they will operate from Afghan soil and guess who will be their first target? Pakistan. Pakistan will pay for what it has created. It will eventually be eaten by the monster it has created. It will burn in it’s own fire. Pakistanis claims its fighting extremism in their country while they are in fact supporting terrorism abroad. Let me quate Hillary Clinton “YOU CANNOT KEEP SNAKES IN YOUR BACKYARD AND EXPECT TO ONLY BITE YOUR NEIGHBORS”
The strangest thing is that Pakistanis do not want Taliban for themselves but they all want Taliban for us? How ironic? A double standard to this extend? And they still claim they are our brothers? And they are helping us? And they have always have good intentions for us? How naive is to think Afghans will trust you again after 50 years of hostile policies that brought them only death and destruction. Unless Pakistan closes all Taliban operations in its soil, unless they arrest all taliban and other terrorist groups they are nurturing and deliver them to Afghan government for justice no Afghan will trust a Pakistani. Fifty years of death and destruction and using our vernerablairy to gain maximum political, regional, and territorial dominance takes many many years to restore the trust.
Many Pakistanis claim that they helped Afghans during soviet ocouparion. No you didnt. That was also a miximum attemp to use proxies to cause maximum damage to Afghan system, to Afghan army and to Afghan governemt. Pakistan was hostile to Afghanistan way before Russian invasion. Pakistan clerics declared jihad on all of these afghan government:
Zahir Shah
Daud Khan
Noor Mohamad Taraki
Hafizulla Amin
Babrak Karmal
Najibullah
Burhanudin Rabani
Karzia
Ghani
So to say they helped Afghanistan during soviet invasion is baseless. The training camps, the support for militant, the Hykmatyar group existed in Pakistan 5 years prior to Russian invasion.
If you were brothers to us you would have wanted and supported a democratic, progressive, modern, liberal government for us (just like India does) not a fanatic, backward, barbaric group that believes nothing of modern life but 6th century ideologies and system of governance.
The huge misconception Pakistanis have about Afghanistan is that they see Afghanistan from the lens of Afghan refugees living in Pakistan, they see Afghanistan from the lens of Hezbe Islami and from the lens of Taliban. Pakistan fails to understand that the refugees living in Pakistan are mostly the very disadvantaged villagers from suburbs of Nangarhar and they don’t represent an average Afghan. They only repent suburbs of Nangarhar which is pretty much just like Peshawar. Pakistan fails to see that there are 16 other ethnicities living in Afghanistan who’s history goes back to thousands of years. Pakistan looks at WHOLE Afghanistan from the lens of tribal structure of Khiber Pakhtunkhwa. The fact is even those refugees when migrating to Peshawar adopt the Peshawari culture so that they fit among the local population. Pakistanis think that ALL of Afghanistan is a tribal country with very strong unchangeable traditional values therefore a fundamentalist backward Islamic system will be appealing to all Afghans. Pakistan fails to see that Afghanistan in the past 100 years was ruled by muslim clerics only once during Taliban 6 years of rule. Afghan society has a very strong progressive segment that has been ruling the country in the 93 of the past 100 years. Amanullah Khan 100 years ago brought a secular movement that followed by the King and his path was reinforced by Daud Khan and then we had a strong communist lefitest movement and now a semi secular system. Pakistan fails to see that Afghanistan went through an intense cultural revaluation in the 50s, 60s and 70s. Pakistan fails to see the vast cultural differences among different segments of Afghans society. Pakistan thinks of Afghanistan like ‘one size fits all’. Pakistan fails to understand that there are very strong progressive liberal segments in Afghanistan, that these segments have shaped time and time again the governance system in Afghanistan, and the Islamic fundamentalist have failed time and time again and that these were the technocrats or the liberals or the democrats that have privileged. With its support of the Islamic radicals and ignoring the rest of the country, Pakistan has put itself on the wrong side of the equation in Afghanistan.
Wali Frozan Yousefzai
Afghanistan, A War Between Urban Modernisers & Rural Traditionalist, or Is It for Power?
Many believe that the war in Afghanistan is a struggle for power. At times the war was mainly for power, such as the civil war of 1992 to 1996 but even then the formation of those warring parties went back to an ideological struggle of the 60s.
If we want to go to the root of the conflict in Afghanistan; it will take us back 130 years, to late 1880s. It starts with around 1885; when Mahmood Tarzi was a young man and he started a career as a journalist with strong believe in modernization and secularism.
Mahmood Tarzi became foreign affairs minister during King Amanullah. There he began to introduce western ideas in Afghanistan. Tarzi’s daughter, Soraya Tarzi, married King Amanullah Khan. The three of them were strong believers of modernization and secularism. Around the same time Mustafa Kemal Atatürk in Turkey was working for modernization and secularization of Turkey. Mahmood Tarzi was very much influenced by Mustafa Kemal and became a follower of Ataturk reforms.
Mahmood Tarzi was a mentor and a role model for King Amanullah. One therefore can argue that the origin of secularism in Afghanistan goes back to late 1880s.
When Amamullah Khan came in power he brought some very aggressive reforms. Amanullah Khan faced stiff resistance from conservatives segment of Afghan society. THIS WAS THE TURNING POINT AND ORIGIN OF A DIVISION among Afghan society. The resistance was mostly from individuals from suburbs, small towns and villages of rural Afghanistan. Amanullah failed with his reforms and had to leave the country, however the Kings and Presidents after him such as Nadir Shah, Zahir Shah and Daod Khan followed his path BUT at a very slow pace. The country (major cities only) went through a slow pace of modernization and in some ways towards secularism. This modernization and semi secularist era (1960s) opened up and created an environment for new ideas such as the raise of leftist communist like Parcham, Khalq and Shola-e-Jawid. Again just like Amanullah Khan these leftist too faced stiff resistance from the more conservative segment of the society (not so much from urban Afghanistan) but from individuals like Gulbudin Hykmatyaar, Burhanudeen Rabani – both from two small towns of Imam Sahib and Badakhshan, respectively.
In the 1960s in Kabul University these groups were students (the leftist and the more conservative that were largely students from villages and small towns of rural Afghanistan). They were getting into major physical and verbal confrontations and at times into serious fights (One of the fights resulted in death of a student). From there major movements came into existence; and political parties were formed. When the communist Khalqis came into power in 1978; just like Amunullah Khan; they too faced stiff resistance; again largely from conservative villagers, small towns of rural Afghanistan (Mujahedeen were about 90 – 95% from rural Afghanistan).
In a way the same pattern repeated when the Americans installed a government based on western governance system, and somewhat based on western civil liberty and values. They too faced fierce resistant from Taliban. The Taliban (100% from rural Afghanistan) were able to recruit fighters from villages of rural Afghanistan based on the logic that the system, the liberty, the women rights, the music, the TV shows, the concerts and the media are not Islamic; and are in conflict with Afghan traditional values. (Again a resistance from the conservative segment of the society representing rural Afghanistan).
Afghanistan time and time again seems to go through the pattern of cities trying to take the country forward to new directions and villages holding them back, therefore one can conclude that the root of the war has more to do with two conflicting ways of life, it has more to do with clash of two opposing values within Afghanistan, with city culture vs village culture – basically a clash of civilizations. This war is not 42 years old war, this war is 101 years old between urban modernisers and rural traditionalist.
For those who think the current war is for power ONLY; indeed a war purely for power has been fought in Afghanistan. For example Marshal Dustom has fought for money. At times money from KGB, at times extortion from Kabul residence and at other times money from CIA, however most of the other warring parties mainly fought for ideology or at least joined a war of ideology. When people send their kids to blow themselves up, it is not just about power. The war is more a war of way of way. Some fought for nationalism, some for ethnicity, some for their native language or for religious believes (all value based) but power is always there in politics. Without being in the position of power one cannot bring the changes they intend to bring, or protect the values they already possess. Power is a by-product of politics, power and politics goes hand and hand.
If the war in Afghanistan was JUST about power, it would have resolved in a few years just like the civil war between mujahedeen resolved. There is definitely an element of power but that is not the reason individuals pick up gun and fight.

I believe this war is about two conflicting ways of life. The deep root of this conflict goes to the clash between village culture and city culture. Those who think this war is only about power tend to expect a quick result from Doha negotiations. They seem to be in a rush and excited for the “coming peace”. I see NO END to this war because I believe this is a deep deep clash of ideologies, clash of values and believes – Ideology of radical Islam, ideology of a moderate Islam, ideology of secularism all intertwined with ethnicity and other complexities such as foreign influence, foreign invasions, proxy wars, great power competition, transnational terrorism and so on; but the internal Afghan dimension of the war in most part originates from conflicting values and believes system. This war of values among Afghans has given the neighboring countries upper hand to recruit and hire fighters for their proxy war. Let’s not forget that it was the 1973 struggle between leftists students and Islamists students in Kabul University that resulted to the Islamists students becoming fugitives in Pakistan and then fall in the hands of ISI and later launching ofences inside Afghanistan. (See the book Aahan Posh – Written by Col. Imam, a Pakistani ISI One star General who was responsible for training those students)
I believe if peace comes in Afghanistan it will be temporally. Anyone trying to bring change, anyone trying to bring modernization or reform in Afghanistan will face fierce resistance. They will face jihad and fatwah from villagers and from there a new war will start and a new conflict will begin. The root of the problem in Afghanistan in my opinion is ‘the great disparity between the cities and villages. For example lifestyle in Kabul during King was semi European while the villages were living in medieval times. I believe there comes no permanent peace and modernization until we develop the villages, until we educate the villages, move industries to the villages, grow and nurture business in the villages, move government offices to the villages so the disparity between cities and villages slowly disappear. Only then the villagers will not resist change. At the speed the Kabul city is developing right now and moving forward; and small town Afghanistan remains untouched; one can expect another major conflict between cities and villages in 15 to 20 years’ time.

Power is only a by-product of a struggle. For most people power is not a goal on its own, it is a method and a pathway to get to the position in which one can implement an idea, in which a group of people can bring reform. Power is a position in which you can change a society or promote an ideology. Power goes hand and hand with politics.
The Taliban real target is not the government. Their real target is the youth of Afghanistan, the women of Afghanistan, the modern ones, the singers, the modern girls and boys of Afghanistan. Basically their target is to undo the Gains of the Past 20 years. The Taliban goal is to establish a pure Islamic system based on sharia law with no influence of modern lifestyle or western civilization. The Government is providing a security umbrella for these youths and moderners, therefore Taliban want to remove that security umbrella so that they get to the youth and women and to force them and rehibitlate them to change, and to force them to submit to the Taliban way of life, to force them to adopt the Taliban preferred way of life that they believe is divine and therefore right for everyone. This war is about Way Of Life.
The war (at least the local dimension of it) is about values, way of life and ideologies. No one in a civil war with only a goal of getting into power fights for 25 years. A civil war ONLY for power does not last this long. In fact those who fight only for power do not have the courage and the stamina to put up such a long cumbersome resistance. Those into power and greed are usually selfish individuals not welling to go through a long struggle. It is only a strong believe on value that drives people to fight fiercely towards achieving a goal. An individual comes from Mumbai India or London England, joins ISIS and lives in Kunar valley under heavy bombardments of NATO forces? How can this be a fight for power? Or an individual being arrested and transported in military planes to Guantanamo Bay Cuba; spends ten years in cages; and then goes back and re-joins a resistance? Or an individual risking his life; facing multiple assassination attempts in Kabul City and still stays firm on his path? How can this be a desire for power when you clearly gamble your life for that? I do not see ONLY thirst for power in any of these cases. It is only a strong believe on something, a spiritual believe, an ideology value that drives people to go through such intense struggles in life. If this war was for power only, we could have definitely resolved it with releasing 5000 prisoners. We could have definitely resolved it with a few months of negotiations in Doha and a power-sharing deal with the Taliban. Those who think this war is for power ONLY; are taking a very simplistic approach to the conflict in Afghanistan. They will only elude and disappoint themselves by expecting a results from Doha talks.
If we take a glance at the past 100 years of governments in Afghanistan; we will quickly find that 93 years out of those 100 years; there were either a secular government, a progressive government, a semi progressive government or a government somewhat in agreement to a progressive system. Has the Afghan society changed to the degree that it can accept a backward medieval governance system? If not, this war will continue until the radical believe system lives in the mind of individual Afghans. While the urban modernisers strive for an independent sovereign Afghanistan; they seem to seek military support from foreign countries in order to save Afghanistan from Islamic extremism. This cycle in my opinion will repeat with new players entering the game. The war may change its form but at its core; this war is about clash of civalitions.
Wali Frozan Yousefzai
